حاله ها گرمند و نورانی
حاله ها مملو ز بینایی
نور هم اینجا
رقصان و بی پروا
در افق رازها یکسان رمز آلود
در افق دیدم من این نور رهایی را...

من دراین حال وهوا
تشنه ی جرعه ای از نور
از عشق بودم...
انکه امروز مرا جانی داد
آنکه نورم بخشیدم
نام زیبایش بود
او....
آسمان وقف نگاهت
ای همه بود نبودم از تو...


