تبليغاتX
سکوت سرشار از ناگفته هااست - نور میبینم من...

 

حاله ها گرمند و نورانی

حاله ها مملو ز بینایی

نور هم اینجا

رقصان و بی  پروا

در افق رازها یکسان رمز آلود

در افق دیدم من این نور رهایی را...

من دراین حال وهوا

تشنه ی جرعه ای از نور

از عشق بودم...

 انکه امروز مرا جانی داد

 آنکه نورم بخشیدم

 نام زیبایش بود

او....

 آسمان وقف نگاهت

 ای همه بود نبودم از تو...

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 2:41 بعد از ظهر توسط علی |